مؤلف مجهول

40

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

شده و بمدد تو احتياج افتاده ، يك نيمه از مال خويش به حكم قراض بخزانه بايد رسانيد تا بمصالح لشكر انفاق كرده شود ، بعد از فراغ خاطر در اداء مسارعت رود . بازرگان متوحش و متأثر شد . برادر عادل باعتدال و ملايمت درآمد و گفت از امثال چنين حركات اجتناب بايد نمود كه موجب بدنامى و داعيهء دشمن‌كامى باشد . شعر : از رعيت شهى كه مايه ربود * بن ديوار كند و بام اندود ستم بدست و آزردن از ستم دادست ، جنس بشر بشرّ ميل نكند و ازار آزار و كمر مكر در ميان نبندد . چون تجّار ازين ديار برمند طريق معاملات مسدود گردد و در مملكت خللى شنيع شايع شود . ملك ظالم برين سخن التفات [ 27 پ ] [ ننمود ] و از سرّ اشارت : و ما من يد الّا يد اللّه فوقها * و لا ظالم الّا سيبلى به ظالم غافل مانده بازرگان را باحضار مال الزام فرمود . بازرگان بانواع علل و اعذار تمسّك نمود ، مفيد نيامد . و اعذار را بانذار مقابل داشت و گفت اگر بر وفق فرمان ما مال مهيا نشود بىشبه از رقبهء تو قراب تيغ بىدريغ خواهم ساخت و عروض و نقود تو در معرض تاراج افتد . تاجر به آخر در باب مدافعت بحجّت پيش آمد . ظالم متهور با تيغ آهيخته قصد او كرد ، خواست كه تيغ آبدار آتش‌بار چون باد خاك از نهاد او برآورد و او را طعمهء سباع و لقمهء ضباع سازد . شهزادهء عادل خود را وقايه ساخت تا زخم او را دفع كند ، تيغ بردست او رسيد و انگشت كهينش از آسيب آن جدا شد . با غضبى تمام بازرگان را بگرفت و بوثاق خويش برد و بر فور فرمود كه رخت بربايد بست و اسباب رحيل مهيا كردن ، تا من ترا بدرقه كرده بمأمن برسانم و از اين خطهء با خطر برهانم .